پاسخی به هجویات و لا طاعلات اخیر چشم اسفندیار کابینه!- به قلم سردبیر سایت عماریو

زین عصا تا آن عصا فرقی است ژرف زین عمل تا آن عمل راهی شگرف

وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَی بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿بقــــره ۵۴﴾



مقدمه
مدتی است که آن بخش از سخنان علامه بزرگوار حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله تعالی که فرموده اند : ( با احتمال 90 در صد رئیس جمهور مسحور شده اند ) و یا اینکه نقل به مضمون تاکید نموده اند مواظب و هوشیار باشیم که جریان سید علی محمد باب دگر بار در این دیار زنده نشود ذهن کوچک این راقم را سخت مشغول کرده است لذا با غور و بررسی در افاضات رهبر انحرافی جریان انحرافیه از جمله عدم مدیریت حضرت نوح نبی الله سلام الله علیه ( که عاقبت درک نکردیم آیا طراحی و ساخت چنان کشتی ای که در مقابل آن طوفان محیر العقول و عظیم که نظیرش را در تاریخ بشر نداریم بتواند هم به لحاظ استاتیکی و هم به لحاظ دینامیکی مقاومت کند نیازمند اصول مهندسی و مدیریت قوی و علمی بر فرآیند فن آوری تولید کشتی سازی نیست ؟ آیا تحمل انواع کشش و برش و خمش و گشتاور های پیچشی و خطی بدون اطلاع از مدیریت مهندسی هیدرو دینامیکی و دینامیک سیالات برای ساخت چنین کشتی امکان پذیر است ؟ ) و یا سخنانی که اخیرا سایتها از محفل خصوصی مشار الیه دایر بر بروز ظهور صغری و ایرانی بودن محمد بن عبدالله مکی (ص ) و.... نقل می کنند که انشا الله الرحمن دروغ باشند اما باتوجه به تذکرآن فقیه فرزانه توجه خوانند گان غیور و تشنه فهم و عرفان ومعرفت را در باره سید علی محمد باب به آدرس زیر احالت میدهیم که با دقتی تام آنرا مطالع نموده و مصدقات و مشابهات طریقه باطله بابیت را در شعار ها و گفتار مطنطن فرقه انحرافیه کشف و ضبط نمایند .

(http://Tebyan-Zn.ir/news-papers/Religion_Thoughts/Research_religion/deviousness_squad/babiyat_heresy/2010/10/6/5107.html

اما اخیرا آقای اسفندیار رحیم مشایی در جمع مسوولان و سردبیران ایرنا به دنبال افاضات قبلی درپاسخ به این سوال که آیا اظهارات آقای فیروزآبادی ناشی از سوء تفاهم بوده است، گفته است :
( ممکن است سوء تفاهم هم باشد زیرا متاسفانه بسیاری از افراد به خود زحمت نمی‌دهند که حتی یکبار حرف‌های مطرح شده را به طور مستقیم بشنوند، موضوع بحث را بفهمند و مخاطب را بشناسند.)
با استمداد از روح پر فتوت شهیدان اسلام و امام شهیدان حضرت روح الله و نفس مسحیایی خلف صالح آن سلف عیسی صفت به مصداق :

ما چه خود را در سخن آغشته ایم کز حکایت ما حکایت گشته ایم



سخن بسیار با آقای مشایی داریم اما با تلاشی عادلانه و صادقانه چند کلامی به آقای مشایی حکایت ونه شکایت می کنیم ( چون نمی توان از دست او به خودش شکایت کرد !!! ) از جمله حکایات اینکه یکی از دلایل نفهمی و حماقت آدمیان در عدم فهم و هضم کلام دیگران این است که وقتی خود را دانای کل امور و بی نیاز از هدایت معلم و ولی بدانیم دیگران را نفهم و نادان تلقی نمودن امری حتمی الوقوع است و چنین کبرایی اجتناب نا پذیر از آن صغری مقدماتی سر بر می آورد فتامل !!!
و اما در فراز بعدی سردار بسیجی و دار بردوش ولایت یعنی فیروزآبادی عزیز را مخاطب قرارداده اند که :
( لازم است این نکته را روشن کنم که ملت و دین دو موضوع متفاوت از یکدیگر هستند. اسلام یک دین جهانی و برای همه ملت‌ها است. )

جناب آقای مشایی
بنابر شرح بزرگان علم و معرفت کلمه ملت کلمه ایی عربی و به معنای راه و روش است ( معادل با شریعت و طریقت و مذهب ) در قرآن مجید 17 بار ذکر آن به میان آمده و به معنای راه و روشی است که از طرف رهبر الهی بر مردم عرضه شده مانند مله ابراهیم حنیفا.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات می‌گوید ملت و املال همان املاء است و از یک ریشه‌اند و علت این که یک طریقه الهی ملت نامیده شده است این است که از طرف خداوند دیکته شده است.
به تعبیر استاد شهید آیت الله مطهری کلمه «ملت» با «دین» یک معنی دارد با این تفاوت که یک چیز به اعتباری دین و به اعتباری دیگر ملت نامیده می‌شود.
به آن اعتبار ملت گویند که آن چیز از طرف خدا به پیامبر املاء شده که باید به مردم ابلاغ کند و مردم را براساس آن رهبری کند. تفاوت بیان میان کلمه دین و ملت از نظر علمای فقه اللغه این است که دین را می‌توان به خدا اضافه کرد مانند «دین‌الله» و ملت به رهبری از طرف خدا که مسئول رهبری مردم به طریقه خاصی اضافه می‌شود مانند «ملت عیسی» کلمه ملت با کلمه مکتب در اصطلاح جدید، نزدیک است، زیرا مکتب به رهبر یک روش اضافه می‌شود.
سفسطه های فساد انگیز در فرمایشات حضرتعالی آنقدر فراوانند که در حوصله این مقال نمی گنجد زیرا هریک از جملات وگزاره های تصدیقی بر خواسته از تصورات شما هم به لحاظ روانشناسی فردی از آشفتگی و آنارشیسم از هم گسیخته حکایت می کنند و هم به لحاظ ساختاری؛ علی الخصوص هنگامی که گزاره های اظهاریه شرطیه شما را به معادل آنها یعنی به گزاره های عکس نقیض شرطیه تبدیل کنیم هیچ کودک منطق ناخوانده ایی نیست که بدین سفسطه ها و روانپریشی ها معرفت نیابد!



آقای مشایی فرموده اید :
( آیا من زحمات امام را خراب کردم؟ امام با طرح اسلام ناب و اسلام آمریکایی، نجات اسلام و نشر اسلام حقیقی برای جهان را دنبال می‌کرد بنابراین مکتب ایران، یعنی اسلام ناب، توحید واقعی و مکتب اهل بیت (ع))

آنچنان که در مقاله قبلی با عنوان " اول بنا نبود که عاشقان را بکشند ..... " خدمت آقای رئیس جمهور هم عرض کردیم در این جا یکبار دیگر تاکید می کنیم هیچ دیوانه ایی نسبت به خانه و هیچ حیوانی نسبت به لانه اش بی تفاوت نیست اما حس استقلال و حفظ خانه و میهن ریشه وتعلق معرفتی به خاک ندارد و به قول معروف شرف المکان بالمکین زیرا به طور ذاتی جنس غیرت و حمیت و دفاع به لحاظ فلسفی و روانشناختی ریشه در قومیت و شوینیسم نداشته بلکه ازامورفطری وغریزی انسان وحیوان به حساب می آیند (Universal senses) قبل از آنکه به بیان گهر بار معمار کبیر انقلاب اسلامی و وارث صالح پیامبران در این خصوص بپردازم لازم است به طور گذرا به این مطلب اشاره کنم که تاریخ ایران 2500 ساله نیست که به پیروی ازمکتب ژاژ خایان امپریالسیت و مستشرقین و خاورشناسان مزدور و صیهونیست و هزار البته مامور برای تاریخسازی مجعول؛ آنرا بتوان باور نمود تحقیقات تاریخی مبین سابقه ای کهن در حد 7 هزار سال بر این دیار عزیزمتصور است و برای اطلاع بیشتر، خواننده علاقه مند و عزیز از حقه حقه بازان و جعل جاعلین تاریخ شما را به آدرس زیر احاله میدهیم و توصیه می شود مراجع ذکر شده در این آدرس را به دقت مطالعه نمایند (1 – آستروناخ – پاسار گاد 2 – هرتسفلد- ایران در شرق باستان ) تا بدانند که این رقص ایرانی گری و ایرانی بازی ربطی به ایران یعنی بیشه شیران ندارد :

http://www.seratnews.ir/fa/news/22747

به همین دلیل از نظر حضرت روح الله ملی گرایی حرام و خلاف اسلام است و در حقیقت اسلام بر ملیت و ملی‌گرایی اولویت دارد لذا در صفحه 508 از جلد چهارم صحیفه می فرمایند : «اسلامی بودن، بیش از ایرانی بودن بین افراد ملت ایران روابط مستحکم برقرار کرده است.»
برای درک این نظرمبارک امام باید توجه داشت که معمولاً حاکمان طاغوتی و غربزدگان در کشورهای اسلامی و خصوصاً در دوره رژیم پهلوی در ایران، سعی می‌کردند ملی‌گرایی را در برابر اسلام قرار داده و دین را تضعیف نمایند. با توجه به این روند بود که امام در صفحه 124 از جلد دهم صحیفه نور تاکید می فرمایند :
«ما ملیت را در سایة تعالیم اسلام قبول داریم... ملت، ملت ایران است، برای ملت ایران هم، همه‌جور فداکاری می‌کنیم، اما در سایة اسلام است، نه اینکه همه‌اش ملیت و همه‌اش گبریت! ملیت، حدودش حدود اسلام است و اسلام هم تأیید می‌کند او را، ممالک اسلامی را باید حفظ کرد، دفاع از ممالک اسلامی جزء واجبات است، لکن نه اینکه ما اسلامش را کنار بگذاریم و بنشینیم فریاد ملیت بزنیم و «پان ایرانیسم».»

همچنین یکی دیگر از دلایل انتقاد حضرت امام از ملی‌گرایی آن بود که معمولاً استعمارگران تلاش می‌کردند با سوءاستفاده از ملی‌گرایی، کشورهای اسلامی را در مقابل یکدیگر قرار دهند از این رو در صحیفه نور جلد سیزدهم صفحه 87 به صراحت ملی گرایی را اساس بدبختی می دانند :
«این که من مکرر عرض می‌کنم که این ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که این ملی‌گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می‌دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا. اینها نقشه‌هایی است که مستعمرین کشیده‌اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند.»

همچنین امام در جلد سیزدهم صحیفه صفحه 168 می‌فرمایند:
«اسلام در عین حالی که وطن را ـ آنجایی که زادگاه است ـ احترام می‌گذارد، لکن مقابل اسلام قرار نمی‌دهد. اساس، اسلام است. اینها دیگر بقیه‌اش فرعند.»

به این ترتیب هرچند نمی‌توان در سخنان و سیره رفتاری امام خمینی موردی یافت که ایشان عناصر اصیل هویت ایرانی را طرد کرده باشند، اما نظر به سوءاستفاده از این عناصر در دوره پیش از انقلاب اسلامی، ایشان رعایت اعتدال در این موارد را توصیه می‌نمودند.

جناب آقایی مشایی ملاحظه می فرمایید که این عبارت حضرتعالی یعنی معادل دانستن مکتب ایرانی با اسلام ناب محمدی (ص ) تا چه حد با نظرگاه حضرت روح الله زاویه دار و متباین است فافهم !!!
جناب مشایی در بخشی دیگر گفته اید:

( کوچه‌های خاکی و پر از آشغال و سنگ و کلوخ، بچه‌های بدون کفش و لباس‌های تیره و خاکی با موهای ژولیده و چهره‌های عبوس و نگاه‌های ناامید، تصویری است که غرب از اسلام به دنیا ارایه می‌دهد )

خوب آقای عزیز آفتاب دلیل آفتاب است، وقتی دوستان شما مثل آب خوردن از آن طرف مرز می آیند و تنها به فاصله 2 روزه ثبت شرکت می کنند و با توصیه شما و آقای بقایی برای رفع خستگی به عنوان
ذی المقدمه و دستمریزاد 5 میلیارد تومان ناقابل می گیرند یا اینکه بعض خوبان کمان ابرو!!! هدیه 50 یا 60 میلیونی می گیرند یا فلان کارمند ویژه!!! حقوقش 6 میلیون و 700 هزار تومانی را نه از محل اعتبارات از پیش مصوب که از محل هزینه های مصرف نشده!!! دریافت می کند انتظار دارید کپرنشین ها و بی در آمد های آواره بچه هایشان کفش پاره نداشته باشند؟؟؟ این چه ربطی به برابری شرک آلود مکتب ایرانی با اسلام ناب دارد؟؟؟؟

مشاور محترم رئیس جمهوری، اظهار داشته اید که :

(جرات ندارید حرف دلتان را بزنید لذا به من می‌تازید؟ پشت سر هم جلسه گذاشتید و گفتید که با رییس جمهور نمی‌شود در افتاد چون از محبوبیت بالایی برخوردار است و از جنس مردم است و مردم رییس جمهور را نادیده نمی‌گیرند تا ما را انتخاب کنند. آنها گفته‌اند چون نمی‌شود با رییس جمهور در افتاد، اگر مشایی را بزنیم، خود به خود به رییس جمهور هم ضربه زده ایم )

صرف نظر از مغالطه و سفسطه ایی که بکار برده و مستترا مردم را لولوی سرخرمن و عاری از معرفت و شناخت دانسته وبه سبک وسیاق بنی صدر ملعون که 11 میلیون رای را عامل تفرعن و کودتای لیبرالیستی خودش بر علیه ملت قهرمان و مسلمان و یاران اصیل انقلاب اسلامی و آزادی خواه قرار داده بود سخن گفته اید، باید گفت از لحاظ جامعه شناسی شیعی و قرانی ناس و مردم ( Nation ) قبل از ظهور وبروزشکلی به صورت فعلیت (Active ) پدید ه ایی با لقوه (Potential ) هستند ( شاهد این مدعا اشاره حضرت روح الله درسالهای سیاه شاهنشاهی دایربر اینکه پیروان من اکنون در گهواره اند ) و به علت عدم درک صحیح استکبار از این قاعده ملزوم؛ 9 دی و 22 بهمن 89 بر رجز خوانان اسرائیلی قابل پیش بینی نبود و نخواهد بود.

اگر رئیس جمهور محترم محبوبیتی به دست آورده کیست که نداند آنرا از اسلام خمینی و خامنه ایی وام گرفته است. تا زمانی که رئیس جمهور دل در گرو اسلام و ولایت مطلقه فقیه دارد مردم هم که خدارا مالک دل خویش می دانند جانشان را فدای او می کنند و بالعکس. باور کنید که به تعبیر حضرت روح الله سفر کرده ما همه هیچیم، هر چه هست اوست پس هر که با او نیست از دل مردم هم به آسانی می رود نقل است که روزی حضرت روح الله فرموده بود این درود بر خمینی ها که مردم می گویند اگر تبدیل به مرگ بر خمینی هم بشود تاثیری بر من ندارد. و این کلام گوهر گونه امام مرا به یاد کلام گوهرین امر کلام حضرت حیدر کرار می اندازد که فرمود افزایش جمعیت در اطراف من چیزی بر من نمی افزاید و کاهش آنان چیزی از من نمی کاهد و این است امام ما و راه ما و شما هم اینقدر آقای رئیس جمهور را تحقیر نفرمایید چون این حرفهای شما ماجرای آن گنجشکی سبک سری را به ذهن می آورد که بر درخت چناری صد ساله نشسته بود و به هنگام بر خاستن به آن در خت می گفت خودت را محکم بگیر من می خواهم بلند شوم!!!

جناب آقای مشایی در فرازی دیگر گفته اید :
( آنها تا جایی پیش رفتند که بگویند مشایی رییس جمهور را سحر کرده است؟ برخی از این آقایان که مسوولیت هم دارند، نزد من آمدند و گفتند که پیش از ملاقات با شما به ما توصیه شده که مراقب باشیم زیرا مشایی سحر و جادو می‌کند )

ملاحظات امنیتی ، دلسوزی ولی معظم فقیه در زمان حال ایجاب نمی کند که خیلی از جزئیات بیان شوند چون افشا و اطلاع رسانی این جزئیات در حد مسئولین قوه قضائیه است که از قضا دادستان محترم قول بیان آنها را در آتیه داده اند اما ارتباط شما با عباس امیری فر چیست؟ عنقریب که پرده بر افتد ملت بزرگ ایران یکبار دیگر همانند سی سال گذشته خواهند دید که راز آن مصلحت بزرگ که رهبر عظیم الشان در خصوص نصب حاکمیتی وزیر دلسوخته و مجتهد اطلاعات بیان فرمودند چه بود؟!!!
رمالان درگاه حضرت هاشمی رفسنجانی و کرباسچی و خاتمی و مهاجرانی را با احمدی نژاد کاوه آهنگر زاده چه کار ؟؟؟!!!



جناب آقای مشایی گفته اید که :
( نمی‌توان سواد داشتن یا نداشتن کسی را جز با سخنان وی سنجید. آنها زحمت نقد کردن حرف‌ها را به خود نمی‌دهند. اگر منطق آنها برای سواد داشتن درست باشد دیگر هیچ کس نباید حرف بزند زیرا اول باید اثبات کند که سواد دارد یا نه!
باید آدم‌ها حرف بزنند و بعد از آن معلوم شود سواد دارند یا نه. حال اگر کسی براساس معیار آنها خیلی سواد داشت اما حرف‌های غلط و انحرافی زد آن وقت چه باید کرد؟
این استدلال و منطق را جوانان جامعه ما می‌شنوند و می‌فهمند.کسی که معتقد است آدم‌ها نباید حرف بزنند، در جامعه خریدار پیدا نمی‌کند ).

عدم بصیرت در این عبارات موج می زند ، بنی صدر ملعون می گفت رجایی آدمی سبک سر و بی سواد است و حضرت روح الله در جواب فرمودند رجایی عقلش از علمش بیشتر است به راستی بدا به حال کسی که عقلش از علمش کمتر باشد . چه می گویم ؟ خداوند رحمان و علیم می فرماید پیامبر و هادی شما را از میان بی سوادان بر انگیختم ( هوالذی بعث فی الامیین رسولا ..... ) ظاهرا همانطور که محمد خان خاتمی در کوزه جورج سورس فرو افتاده و دچار اعوجاج ذهنی به علت خلط مفهوم آزادی و دین و دموکراسی گردیده تا جاییکه آزادی و دموکراسی را نه وسیله بلکه هدف می شناسد حضرتعالی هم دچار این اعوجاج ذهنی هستید که سواد و علم را عین پریدن و صعود میدانید و چه گمراهی بالاتر از این که وسیله پرش را با اصل عمل پریدن خلط نماییم .

آب کمتر جوی تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

سخن گفتن آدمیان در باب معرفت و بصیرت به شناخت و شعور وشرف و انصاف بر می گردد و نه به سواد و دانش که صد البته اگربه فرض محال سخن جنابعالی در باب سنجش فهم آدمیان از روی سوادشان و نه شعور و معرفت و بصیرتشان منوط به کلامشان باشد شما اصلا نباید لب باز کنید چون بسیار انسانهای با سواد!!! و حرفه ایی با چندین مدارک دانشگاهی وحرفه ای جایشان توسط شما غصب گردیده است!!!

از حوصله این مقال بیرون است تا از باسواد های متقدم و متاخر نظیر فلیسین شاله و داروین و پلانگ و استفان هاوکینگ و .... برایتان شاهد مثال آورم که به اقرار خودشان چه جفنگیاتی را سر بزنگاههای تاریخی بکام منورالفکرهای عوام و عالم نما و یا حتی خود فروخته ولمپن ریخته اند و برای شاهدی سریع و زودگذر از البرت اینشتین در کتاب دنیایی که من می بینم مضمون به کلام نقل می شود که گفت ( ما به نام سواد و دانش بشریت را به مسلخ تاریخی کشاند ه ایم که این کار کمتر از آدمکشان وحشی بر می آید .)

جناب آقای مشایی :
از افاضات بعدی حضرتعالی جمله ایست که بخوبی حکایت از سر درون می کند و در واقع مهر تاییدی بر تمام حوادث درد آور و رنج دهنده و مهمل این روزها می زند، حوادثی که مکرر در مکرر توسط یاران و دوستانتان از جمله جناب آقای رئیس جمهور با تعبیربه موجبیت انبساط خاطر تکذیب گردید!!!! اظهار داشته اید :

( شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است که اگر مشایی سحر می‌کند، آن را باطل نمی‌کنید و چرا می‌ترسید؟ یعنی بین شما یک نفر هم پیدا نمی‌شود بتواند سحر مشایی را باطل کند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟ پس در همه این سال‌ها چه کار می‌کردید چه خواندید؟ چقدر عبادت کردید؟ )


ریاست محترم دفتر ریاست جمهوری جناب آقای مشایی و صاحب قریب به 20 پست اعطایی از طرف رییس جمهور محترم!

باور بفرمایید این عبارات هم از بعد سلبی و هم از بعد ایجابی آنقدر شرم آور و مشمئز کننده هستند که با عرض معذرت نه تنها در شان شما نیستند بلکه در شان آن رمالی که در بند عدالت گرفتار آمده و اقرار آورده است که روزانه مدفوع خشک شده تناول می فرموده نیز نمی باشد چه آسان درون خویش را برون کشیده اید آیا به راستی همین اعتراف (چه در مفهوم سلبی به قصد تمسخر و چه درمعنی ایجابی به قصد ارعاب و رجز خوانی و کوبیدن حریف) ابطال سحر شما نیست ؟؟؟



اعتقاد و باور نویسنده بر اساس بیانات چند ماهه اخیر علمای اعلام دام برکاتهم جمیعا این است که به احتمال قوی شما در مقوله علوم غریبه و تاثیر اذکار تمارینی داشته و مدعی هستید که دستی بر آتش داشته و با اسطرلابی بر گردن و رملهایی چیده بر طبق خبر از آینده میدهی اما تحلیل ماجرای سحر شما از این قرار است که :

ساحران موسی از استیزه را برگرفته چون عصای او عصا

این بیت حضرت مولانای بلخی به مقابله‌ی ساحران فرعون با حضرت موسی (ع) اشاره دارد که در
آیات 56 تا 72 سوره‌ی طه در قرآن کریم آمده است. ساحران برای مقابله با موسی (ع) از روی ستیزه‌جویی عصایی مانند عصای موسی به دست گرفتند و آن را با حیله به شکل ماری که حرکت می‌کرد، درآوردند ولی عصای موسی‌(ع) به اشارت خداوند به اژدها تبدیل شد و همه‌ی مارها را بلعید.
میان عصای موسی(ع) با عصای ساحران فرق عمیقی وجود دارد، هر چند به ظاهر شبیه یکدیگرند. همچنین، بین معجزه موسی و شعبده‌ی ساحران فرقی شگرف وجود دارد. عمل ساحران لعنت خداوند را به دنبال دارد، در حالی که کار موسی(ع) رحمت الهی را برای مومنان به ارمغان می‌آورد.

کافران اندر مری بوزینه طبع آفتی آمد درون سینه، طبع
هر چه مردم می‌کند، بوزینه هم آن کند کز مرد بیند دم به دم
او گمان برده که : " من کردم چو او فرق را کی داند آن استیزه رو؟
این کند از امر، و او بهر ستیز بر سر استیزه رویان خاک ریز

ساحران بارگاه فرعون برای ستیزه با موسی(ع) میمون‌وار سعی می‌کردند از موسی(ع) تقلید کنند. همین سرشت بوزینگی آفت وجود آنها شده بود. بوزینه و بوزینه‌صفتان سعی می‌‌کنند کار انسان را تقلید کنند و گمان می‌کنند که کارشان با کار انسان یکسان است و فرق ماهوی آن را درک نمی‌کنند. آنها درنمی‌یابند که کار انبیا و اولیا به فرمان خداوند است ولی کار آنها از روی تقلید و لجاجت. پس تو بر
سر چنین افرادی ستیزه‌جو ومقلد خاک بریز و طردشان کن.

مرحوم فخر المحققین در کتاب ایضاح ادعا کرده که حرمت سحر و جادو از ضروریات دین اسلام است وهرکه جادو را حلال بداند کافر است. شیخ انصاری در کتاب مکاسب گفته که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم ولی ادعای ضروری دین از چیزهایی است که ما مطمئن به حرمت این عمل می شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگری اتفاق داشته اند .


جناب آقای مشایی
خون به خون شستن محال است و محال؛ بدین قرار لازم است صراحتا اقرار نماییم ما در مقوله سحر و ساحری به ساحر عنقا گونه ایی چون شما و احیانا اساتید حرفه ایتان در این مقوله نمی رسیم زیرا
سحر به مثابه کف روی آب است که حقیقتی ندارد و ظاهرا ما کف میبینیم که حقیقتش همان
آب است و البته که فریبندگی آن مستمر نیست و به زودی خاصیت خود را از دست میدهد و خورشید حقیقت که عالم هستی بر مدار آن در حرکت است و کائنات و نظام آفرینش قائم به آن است خود را جلوگر میکند و در قدیم هم سحر ساحر کوتاه و کم برد بوده و در حماقت و نادانی ساحران همین بس که قرآن معزز می فر ماید : ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحرمستمر( اگر معجزه‏اى ببینند روى بگردانند وگویند جادوئى است مستمر ) علی ایحال سحر ساحران دوامی نداشته به این معنا که باطل رفتنی است و آنچه جاوید و ماندنی ست حقیقت است؛ در داستان ساحران موسی مولانا نقل میکند وقتی که آن بزرگشان شک کرد که آیا موسی ساحر است؟ یا در ادعا صادق است؟ در خواب از پدر خود کسب تکلیف میکند و پدرش پاسخ میدهد که سحر زمانی که ساحر خفته باشد کار نمیکند و شما وقتی که موسی خوابیده به سراغ عصا بروید اگر اژدها شد بدانید که او ولی خداوند است این کنایه از باطل بودن سحر دارد ولی حقیقت چنین نیست اکنون حدود چهارده قرن است که پیامبر اسلام خفته است و قرآن او که حقیقتی روشن است در عالم منشاء اثر است و مولانا خطاب به پیامبر اکرم می فرماید:

ای رسول ما تو جادو نیستی
صادقی هم خرقه موسی ستی
هست قرآن مر تو را همچون عصا
کفرها را بر درد چون اژدها

آری جناب مشایی سحر شما که هیچ بل سحر همه ساحران تاریخ دیر بازی است که در بازار حقیقت خریداری نداشته و از این رو باطل شده است؛ بخوان و بدان که:

آنگاه که قابیل برای نذر آوردن به خاطرسرکشی نفس شیطانی شهوت آلود خویش تقلب کرد هابیل با خون خویش سحر شما و ساحران و شیاطین را بر باد داد .

آنگاه که ابراهیم خلیل الله در منجنیق شهوت و قدرت نمرودیان بر شعله های سوزان آتش پرتاب شد و آتش بر او سرد و مسلم گردید سحر شما هم ابطال شد .

آنگاه که موسی کلیم الله با ید بیضا و عصای خویش دریا شکافت و مار و افعی های فرعونیان را بلعید سحر شما و ساحران باطل گردید و چه می گویم آنگاه که قنداقه اش به امر رب در نیل رها شد و در نهری فرعی به کاخ فرعون رسید تا براندازنده استکبار و منیت فرعونیان در دامان خودشان پرورش یابد سحرهایتان همه باطل شدند.

آنگاه که در آن طلیعه فجر خونین ناپاک زاده مرادی و شیدای شهلای هوس آلود قطامه!!! یعنی ابن ملجم ملعون فرق عزیز و مبارک همه حقیقت را منافقانه و در هنگامه جلوت پرشکوه و با عظمت نماز صبحگاهی شکافت با ریزش خون در محراب سحر ساحران را باطل فرمود .

آنگاه که جگر های تکه تکه کریم اهل البیت از دهانش در مقابل خند ه های همسر منافق و جاسوسه اش در طشت می ریخت سحر ساحران منافق ابطال گردید .

آنگاه که در گرماگرم نبرد ظلمت با نور، آزادی با استبداد ، بصیرت با جهل ، عشق با تنفر ، معرفت با بی عرفانی یعنی در هنگامه عاشورای سال 61 هجری با فرو افتادن همه لنگر زمین و آسمان یعنی کشتی نجات همه آزادگان جهان بشریت حسین علیه السلام از ذوالجناح بر پهنای قتلگاه نینوا با راندن ندای الهی رضا برضاک و تسلیما به قضاءک بر زبان؛ سحر ساحران همه تاریخ را با ثار مقدسش باطل کرد .

آنگاه که در بستره گسترده مکانی و زمانی هرکس بر شعار کل یوم عاشورا پای فشرد و جان اهدا نمود، آنگاه که هر امامی و هر امامزاده ایی سر خویش را به پای دوست ارزانی داشت ، آنجا که هر حقیقت جوی آزادی خواهی نظیر گاندی و نهرو بر پیمان عاشورا و در مقابل استعمار و استعباد و استثمار و استحمار، شلاق خوردند، شوریدند و رنج کشیدند؛ محک ساحران، قلابی از آب در آمد .

آنگاه که در زمستان سخت و سرد سال 57 ملت عزیز و مسلمان و آزادیخواه به دنبال رهبری بی مثال حضرت رو ح الله سرود " سحر میشه سحر میشه سیاهیها بدر میشه " را زمزمه می کردند، آنگاه که در طلیعه پیروزی انقلاب اسلامی ایران و صدور دستور حضرت روح الله دایر بر شکستن حکومت نظامی طاغوت در مقابل در خواست مرحوم آیت الله طالقانی مبنی بر لغو دستور به علت محتمل بودن کشتار انبوه خیابانی با بمباران های هوایی در بهمن 57، آن یار عزیز و سفر کرده یعنی حضرت روح الله قدس الله نفسه الزکیه پس از مکالمه ای نسبتا طولانی به ایشان قریب به مضمون فرمودند این حکم آز آن من نیست که بخواهم لغوش نمایم؛ آنجا و آن هنگام بود که رمل رمالان و سحر ساحران و جادوی جادوگران چون حبابی بر آب از بین رفت.

آنگاه که در طبس همه هیمنه عملیات کاسه برنج توسط نیروهای دلتا متعلق به ام الساحران یعنی شیطان الاکبر آمریکای جنایت پیشه در قعر شب تاریک پنجم اردیبهشت 59 با کمک " شنهای بیابان به عنوان ماموران خداوند " به شکستی مفتضحانه انجامید سحر همه ساحران باطل گردید .

آنگاه که در عملیات های الی بیت المقدس؛ سربازان و همه فرزندان روح الله، در حال عطش جان می دادند و آتش دشمن اجازه تدارک آب نمی کرد سحر ساحران بر باد رفت .

آنجا که بسیجیان سنی مذهب حزب الله لبنان در سالهای 2001 تا 2006 میلادی در عملیاتهای چریکی و هلم جرا بسیجیان عاشق با رمز یا زهرا (سلام الله علیها ) پهلویشان با تاسی از بی بی و بانوی دو عالم تیر می خورد زوزه کفتاران جادوگر و ساحران خزیده در بستر شهوت حرام، سحرشان باطل و جادویشان معدوم گردید.

و امروز آیات القرمزی وقتی بر فرش و عرش با خونش شعر می نویسد در واقع با اتصال به خط و مسیر حاجیان به خون تپیده اسلام ناب محمدی (ص ) در مراسم برائت از مشرکین سال 66 بدستان آلوده وشرمگین آل ابولهبیون سعودی وبحرینی ساحران هرزه را رسوا می سازد! ( در اخبار آمده بود که یکی از این رمالان بازداشتی منتسب به شما برای معالجه شکمبارگان آل سعود به عربستان برده شده بود!!!)

و در پایان وقتی حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه ایی حسینی (روحی فدا ) الگوی اسلامی و منطبق با آرمانهای امام و انقلاب و قانون اساسی را برای ریاست جمهوری در طول دو دهه گذشته مکرر در مکرر، پندمان داد در 3 تیر 84 و 22 خرداد 88 حاج محمود احمدی نژاد را به عنوان فرزند رنج و زحمت و تشنه عدالت و خدمت و با تصور اینکه او به قول عرفا مانند میت کالید الغسال ذوب در رهبری است بر گزیدیم و سحر ساحران را در هم شکستیم .

به نظر می رسد امر بر شما مشتبه شده زیرا به شکلی زیر کانه اقرار می فرمایید که احمدی نژاد را به گونه ایی سحر کرده و مسخر ساخته اید که کسی را یارای ابطال این تسحیر و تسخیر نیست؛ اما هذا ظن الباطل، باور کنیم و باور کنید و باور کنند سید ما را در ابطال سحر های جدید و نو به نو از نوع گوساله پرستی مدرن؛ حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدایت می کنند و اثبات این امر خیلی بعید نیست. راقم جاهل و سراپاتقصیر این مقاله با همه وجود در ظهر روز 29 خرداد 88 که حضرت سید علی با سرور همه عالمیان یعنی حضرت حجه الله القائم المنتظر المهدی با تنی معلول درد مندانه استغاثه عاشقانه می کرد با همه دلمردگی ودل آلودگی با گوشت و پوست و مغز و رگ وپی و اعصابم احساس کردم که او در امتداد جریان و معجزه قرن بیستم یعنی خمینی کبیر با هدایت ولی و مولایش در حال شکستن طلسمها، جادوها و سحر های فتنه گران همیشگی این قرن هستند.

الهم وفقنا تحب و ترضی
تهران- نیمه شب نهم خرداد 1390
علی فائز

/ 0 نظر / 6 بازدید